
عشق من و تو
جملات و احساسات عاشقانه
میدونی بزرگترین آرزو توی زندگی یه آدم چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نمیدونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ همه موندن جه آرزوییه!!! ...چون همه وقتی به یه خواستشون میرسن چیز جدیدتری میخوان.... واسه همینه میگن عشقی قشنگه که بهم نرسه....چون اگه برسن دیگه چی میخوان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چقد خوبه وقتی فکرمیکنی مهم نیسی ولیییییییییییییییییییی مهم هسی اونم خیلیییییییییییییییییییییییییی چقد خوبه وقتی کسی رو انگار ندارییییییییییییییییی ولیییییییییییییییییییییی وای خدای من مال یکی باشی که واسش عزیزی اونم خیلییییییییییییییییییییییییییی چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا قبل از اونکه دل ازهمه چی کندیم و دیگه هیچی واسمون مهم نیس بهم نمیگیم همدیگرو دوست داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا قبل از اونکه خودمونو شکستیم و دل به یکی بستیم که بودونبودمون واسش فرقی نمیکنه بهم نمیگیم واسم مهمی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ وای نمیتونم بنویسم.....قدرت نوشتن هم ندارم......اونقد خسته شدم که دیگه .....وای بیخیال...... فقط چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چقد سخته... چقد سخته که همه باشن درحالیکه نیستن چقد سخته وقتی هستی درحالیکه نیستی چقد سخته وقتی نمیری درحالیکه رفته ای چقد سخته مهم باشی درحالیکه مهم نیسی چقد سخته زرنگ باشی درحالیکه زرنگ نیسی چقد سخته وقتی کسی رو داری درحالیکه نداری چقد سخته وقتی خوشحالی درحالیکه نیسی چقد سخته همه خوبن درحالیکه نیسن چقد سخته وقتی کاری نداری درحالیکه یه عالمه کار داری چقد سخته خوبی درحالیکه خوب؟؟؟؟؟؟؟؟ نه .... نیسی چقد سخته... چقد سخته... خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دوستتون دارممممممممممممممممممممممممممممم کنید... اگه دیر اومدم جواب نظراتونو بدم ناراحت نشینا آخه چیکار کنیم دیگه عیده و سرمون شلوغه ولی سعی میکنم زود بیام...مر۳۰ یکی دیگه از شعرای خودم روزگار ما همینه باید از هم جدا شیم گریه دیگه فایده نداره باید از هم رها شیم سهم ما از عشق همین بود سهم من از تو خون دل خوردن شاید این کارو تو کردی با من و با روزگار من نمیدونم چرا اما به تو محتاج محتاجم اگه ترکم کنی بازم به سراغت میام نمیدونم چرا تنهام ولی احساس بی نیازی می کنم شاید این از عطش عشق تو بوده نمیدونم دوباره باز همین حالا، تکرار میشه عشقمون تو عاشق دیگری و دیگری عاشق من شعری از خودم ...نمیدانم کجایی، در چه حالی نمیدانم که آیا بی تابی، بی قراری؟ نمیدانم که یا خوشحال و مسروری یا اینکه دردمند و گریانی؟ نمیدانم که بعد از تو می توانم تنها بمانم یا اینکه میمیرم وتنها نمی مانم؟ نمی دانم چرا بی تاب و پریشانم نمیدانم چرا گریان و بی قرارم؟ نمی دانم چرا روزی نیست که فراموشت کنم؟ نمی دانم چرا همیشه تو را احساست می کنم؟ نمی دانم چرا نسبت به آینده ات نگرانم؟ نمی دانم چرا هنوز تو را دوستت می دارم؟ میدانم مال دیگری هستی ودیگر تو را ندارم میدانم که این افسوس تا آخر میماند برایم خدایا ، خداوندا آن کسی را که مال دیگری است به ما نشان مده... بگذار دلتنگی اش مال ما وخوشیش ما اون باشه... خداوندا آن کسی را که مال ماست ، زود تر به ما برسان... و بار الهی... هرکس را عاشق ساختی و وابسته اش کردی ، صبر وطاقت دوری از اورا هم به آن عطا کن... آمین ای پروردگار دل های شکسته... هربار که تورا می خوانم ، توهستی در کنارم هر بار که تورا می جویم ، تو را می یابم هربار که تورا می خواهم ، تو هستی تکیه گاهم هربار که تورا می بینم ، غم می رود از یادم هر بار که با تو حرف می زنم ،لبخند می نشیند روی لبهام هر بار که مرا ستایی ، آن را حس می کنم وامروز هم گذشت... امروزهم گذشت ومن درحسرت دیدن دوست... که نمیدانم کجاست ودرچه حال است... ازاین انتظار خسته شده ام...طاقتی نیست... ازدیدن اوبا دیگری دوام ندارم...میدانم...ولی... ازاین تنهایی وبی کسی هم خسته ام...کافی نیست؟... نمیدانم من هرشب به یاد اوهستم آیا اوهم همچنین است؟... تابودی حست نکردم تابودی عشقتونفهمیدم تابودی صداتو نمی شنیدم تابودی باورت نداشتم تابودی نمیدیدمت تابودی احساسی بهت نداشتم تابودی دلتنگت نمیشدم تابودی هیچ بودی برام تابودی ذهنمو مشغولت نمیکردم تابودی مهم نبودی برام حالاکه نیستی آنچه به سرت می اومد رودارم میکشم حالاکه نیستی ومن تنهام وبا نبودنت جون میکنم کاش باهام بودی وباهات بودم... درنبود تو چگونه مقاومت کنم؟... درتنهایی هایم توراجست وجو میکنم... هنوز بوی عطری راکه درکنارم بودی راحس میکنم... افسوس... ازشرم تو خوشم می آید...درچشمانت احساس آرامش میکنم...محوتماشای صورت تو میشوم وبدون آنکه سرت رابالا بیاوری... وبدون هیچ کلامی میروی... درحیرتم که چه بگویم...نمیدانم چرامیخواهم هرروز تورا ببینم ودر آغوشت بگیرم...!... اما نمیدانم توچه احساسی داری نسبت به من... نمیدانم چرا بااینکه ازدستت آذرده خاطرم بازهم با یاد تو اشک ازچشمانم جاری میشود نمیدانم چرا با اینکه دارم تو را ازدست میدهم بازهم برای رسیدن به تو تلاش میکنم نمیدانم چرا با اینکه دیگر نمیخواهی مرا ببینی بازهم همه جارا برای دیدنت جست وجو میکنم نمیدانم چرا با اینکه داری مرا فراموش میکنی بازهم نمیتوانم ازتو دل بکنم نمیدانم چرا؟؟؟... اما این را خوب میدانم که همدیگر را دوست میداریم... پس گذشتن ازیکدیگر محال است...محال... ۱) اهل دلی میگفت: چیزی که بشکند از ارزش می افتد اما دلی که بشکند تازه ارزش پیدا میکند... 2) یکی بود یکی نبود.وقتی اون یکی بود این یکی نبود مهم نیست کی بود کی نبود ولی حیف که هیچ وقت این یکی با اون یکی نبود... 3) یه روز قلبتو دزدیدم و برای آنکه جاش امن باشه اون رو توقلبم گذاشتم ولی اینو نمیدونستم اگه یه روز بخوای قلبتو پس بگیری باید قلبمو بشکنی تا دلتو برداری... 4) قانون 4نیوتون :زمین هیچ جاذبه ای نداره سیب ها برای تو می افتند چون تنها جاذبه ی زمین تویی!!! تو را دوست دارم تورادوست دارم...نه به اندازه ی قطره های باران نه به اندازه ی دل هایی که به پای عشق خودماندن ومردن نه به اندازه ی گیسوهایی که کم کم به پای عشق ریخت نه به اندازه ی آن چشمانی که به پای تو گریست پشت دریاها قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب دور خواهم شداز این خاک غریب که درآن هیچ کسی نیست که در بیشه ی عشق قهرمانان را بیدار کند... ترانه تو و اين خونه رو باهم ميخوام تونباشي دل من ميگيره اينو ازچشماي تو ميخونم بي من اين خونه برات دلگيره من با داشتن تو آروم ميشم زير سقف خونه وقتي هستي باتو خوشبختي من تكميله توي اين حال خوشم همدستي آزمون ميگيرن...باي...
تاريخ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391سـاعت
20:22 نويسنده parica✖✖
تاريخ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391سـاعت
20:21 نويسنده parica✖✖
تاريخ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390سـاعت
13:56 نويسنده parica✖✖
عیدتون مبارک بچه های اینترنت.....امیدوارم سال خوب و با نمکی داشته باشین....واسه منم دعا
تاريخ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390سـاعت
13:35 نويسنده parica✖✖
ادامـــه مطـــلـــبــ.... تاريخ پنجشنبه بیستم بهمن 1390سـاعت
17:30 نويسنده parica✖✖
ادامـــه مطـــلـــبــ.... تاريخ پنجشنبه بیستم بهمن 1390سـاعت
17:30 نويسنده parica✖✖
تاريخ یکشنبه چهارم دی 1390سـاعت
7:3 نويسنده parica✖✖
ادامـــه مطـــلـــبــ.... تاريخ یکشنبه چهارم دی 1390سـاعت
7:2 نويسنده parica✖✖
ادامـــه مطـــلـــبــ.... تاريخ جمعه هجدهم آذر 1390سـاعت
9:8 نويسنده parica✖✖
تاريخ جمعه هجدهم آذر 1390سـاعت
9:7 نويسنده parica✖✖
ادامـــه مطـــلـــبــ.... تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390سـاعت
17:34 نويسنده parica✖✖
ادامـــه مطـــلـــبــ.... تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390سـاعت
17:33 نويسنده parica✖✖
تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390سـاعت
17:32 نويسنده parica✖✖
ادامـــه مطـــلـــبــ.... تاريخ پنجشنبه نوزدهم آبان 1390سـاعت
9:33 نويسنده parica✖✖
ادامـــه مطـــلـــبــ.... تاريخ پنجشنبه نوزدهم آبان 1390سـاعت
9:30 نويسنده parica✖✖
ادامـــه مطـــلـــبــ.... تاريخ پنجشنبه دوازدهم آبان 1390سـاعت
15:47 نويسنده parica✖✖
تاريخ جمعه ششم آبان 1390سـاعت
14:54 نويسنده parica✖✖
سلام...ممنون که اومدین ...اگه نتونستم زود جواب نظرهاتو بدم شرمندم...آخه هر روز teachers
تاريخ پنجشنبه پنجم آبان 1390سـاعت
15:58 نويسنده parica✖✖
| яima |



